شعر معاصر


سيمين بهبهاني

رنگ‌ها زدم ! ...


شبي همرهت گذر به سوي چمن كنم
ز تن جامه بر كنم ز گل پيرهن كنم

غرور بنفشه را به پاي تو بشكنم
سر زلف خويش را شكن در شكن كنم

به دست ستيز تو سپارم زمام دل
به پاي گريز تو ز گيسو رسن كنم

به قهرم گذاشتي مرا با تو آشتي
به تقديم جان نشد به تسليم تن كنم.

چه مي‌گويم اي خدا! چه غافل ز خود شدم
جواني چه كس كند به پيري كه من كنم

دگر خسته آمدم ز بس رنگ‌ها زدم
كه كافور خويش را چو مشك ختن كنم

به پنجاه منزلي سه منزل نمانده بيش
غريبانه مي‌روم كه آنجا وطن كنم

چه جز آنكه لعنتي كنم بر حقيقتي
در آيينه خلوتي چو با خويشتن كنم.



زندگی نامه | مجموعه شعر | کتاب شناسی | گفته ها | شعر معاصر | موسیقی و شعر | ترجمه | تصاویر | سالشمار | صدای شاعر

Copyright ©2003-2005 Babak Moshiri        info@fereydoonmoshiri.org